سرود کوهستان

وبلاگی فیلتر شده

سال نجات تنوع زیستی
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩  

 سام خسروی‌فرد

image

خودنویس: سال ۲۰۱۰ از سوی سازمان ملل سال تنوع زیستی نام گرفته است. برخی داخل ایران معتقدند که باید سال سوگواری ملی برای تنوع زیستی اعلام شود اما این نظر یعنی انفعال بیش از پیش.

کیست که نداند محیط‌زیست ایران چه سان در گرداب تخریب فرو افتاده، کیست که نداند آب، خاک و هوای ایران چه اسفبار اسیر پلشتی و آلودگی است، کیست که نداند جانوران، گیاهان و تنوع زیستی ایران در دریای طوفان زده چونان چون زورقی در حال غرق شدن است.


آیا باید دست روی دست گذاشت تا باقی مانده این میراث ارزشمند طبیعی با روندی شتابان به ورطه نیستی فروغلتد؟ رخت‌های عزا را بر تن کنیم تا مرگ و عدم را پیشواز رفته باشیم؟ در خلوتگاه‌ها و سخنرانی‌های تک‌نفره و شاید چند نفره از عشق‌مان به طبیعت و وطن بگوییم و در دنج و کنج قهوه‌خانه‌ای بنشینیم و مرثیه سرایی کنیم؟


درد را همگان می‌دانند و درمان را بسیاری. حتی مدیران سازمان‌های متولی محیط‌زیست نیز می‌دانند اما علاقه‌ای برای مقابله با تخریب‌ها ندارند و شاید قدرتش را نیز هم. این ضعف  مقابله با تخریب تنوع حیات در کجا ریشه کرده است؟ در علاقمندان به محیط‌زیست؟ که با تشر یا گوشه چشمی پا پس می‌کشند و سرشان را به لاک فراموشی و خاموشی فرو می‌برند؟ آیا این ضعف ریشه در فرهنگ و تاریخ‌مان دارد که کارهای گروهی را کمتر به سامان رسانده‌ایم؟ آیا ضعف را باید در زمان و زمانه جست‌وجو کرد که گویی چون قطاری شتابناک‌ در گذر است و غافلان را پشت سر در ایستگاه جا می‌گذارد و بس‌بسیاران می‌خواهند سوار قطار باشند؛ قطار مصرف، قطار زندگی مجلل، قطار رفاه بیشتر؟


سازمان ملل سال جاری میلادی را سال تنوع زیستی اعلام کرده و شرم‌آور است وقتی وب‌سایت  آن  مرور می‌شود نامی از ایران نیست؛ نه در سمینارها و کنفرانس‌هایی که در این سال برگزار می‌شود،‌ نه مدیران وطنی پیامی برای این سال ارسال کرده‌اند و نه در هیچ جای دیگر این وب‌سایت. در حالی که ایران با اندکی تلاش و فعالیت می‌تواند از تجربه آنان که در حفاظت تنوع‌زیستی موفق بوده‌اند یاری بگیرد در این سال و داشته‌هایش را از گزند و ویرانی در امان دارد.


اما نه تلاش قابل توجهی از سوی نهاد‌های متولی دیده می‌شود و نه از سوی نهادهای مدنی، تکاپویی. بهت، سکوت و نسیان نسبت به طبیعت همچون مرضی مزمن همه‌گیر شده و فضا را در برگرفته است، چنان که پنداری هر کس تنفسی کند از آن دچار کرختی می‌شود و طبیعت را فراموش می‌کند. آنان که انگیزه داشتند و تلاش می‌کردند، آنان که جوان بودند و شوری داشتند دست از آن همه علاقه شستند به یمن همت سیاه‌‌دلانِ ظاهرپرستِ مردم‌فریب که به اسم طبیعت دنبال مقام و منزلت، شهرت و جیفه دنیا بودند ؛ آنان که با عشق شروع کرده بودند با نفرت راه خود را تغییر دادند، مشغول کسب و کاری شدند و مسیرشان را از آن به ظاهر مشتاقان طبیعت جدا کردند تا اگر میراث طبیعی‌شان را نمی توانند حفظ کنند، دست کم زندگی‌شان را بسازند.


 با این همه هستند شماری شاید اندک که هنوز عشق به طبیعت و تنوع حیات، که انسان هم بخشی از آن است، درونشان شعله می‌کشد، هستند آنانی که فریب‌ها را باور نکردند یا باور کردند و هنوز در پی معشوق جاویدان‌شان، در پی ریشه‌هایشان، در پی طبیعت هستند. اینان نیک می‌دانند فرق سره از ناسره چیست، فریبندگان کژ نیت کیانند و می‌شناسند آنان را که پی حشمت و جاه، سنگ طبیعت را به سینه می‌زنند.  گرد هم آمدن این عاشقان می‌تواند در این سال، سال تنوع زیستی فرصتی باشد برای نجات طبیعت و میراث طبیعی سرزمینی که وطن می‌نامندش. 


پی‌نوشت: در وب‌سایت سال جهانی تنوع زیستی به چگونگی شکل و شمایل لوگوی این سال اشاره شده و از همگان خواسته شده که رنگ آن سبز باشد حتی اگر می‌خواهند در زمینه تیره رنگ آن را چاپ کنند بهتر است رنگ سبز روشن به کار گرفته شود. آیا معنای آن جز القای طراوات و شادابی است؟


Balatarin
 
دریاچه ارومیه باید برود!
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  

M_farjami@yahoo.com

یکی از باورهای رایج نادرست درباره دولت و سازمان محیط‌زیست کشور این بوده و هست که آنها باید راهکارهایی برای حفاظت از دریاچه ارومیه داشته‌باشند و با عمل به آنها در حفظ این دریاچه منحصر به فرد بکوشند. دلایل بسیاری برای اعتقاد به آن باور غلط وجود دارد: این دریاچه یکی از دو دریاچه بزرگ جهان است که به خاطر غلظت نمک فراوان در آب آن، انسان در آنها غرق نمی‌شود، فضولات حیوانی موجود در برخی سواحل این دریاچه خواص درمانی دارند، جزایر بسیار زیبایی در این دریاچه وجود دارند که جانوران نادری در آنها زندگی می‌کنند... و از این قبیل موارد. این دریاچه به سرعت در معرض نابودی و خشک شدن است به‌طوری‌که در 13 سال گذشته شش متر از عمق آن کم شده است و سواحل آن هر روز عقب‌نشینی می‌کنند و اگر وضع به همین منوال پیش برود تا 10 سال دیگر این دریاچه با عمر 400 هزار ساله به کلی نابود شده و جای خود را به پنج‌هزار کیلومتر مربع نمک‌زار خواهد داد. همین اخبار و گزارش‌ها معتقدان به آن باور نادرست را بر آن داشته تا اخیرا برای چندمین‌بار از دولت و سازمان محیط‌زیست بخواهند هرچه زودتر برای نجات این دریاچه اقدام کنند.ما به دلایل زیر با هرگونه اقدام دولت و نهادهای دولتی برای نجات این دریاچه مخالفیم. برخی از این دلایل به شرح زیرند: 

1 - از نقطه نظر توریسم، دریاچه ارومیه به چه کار ما می‌آید؟ قرار است توریست‌ها بروند ساحل چه کار کنند؟ با کدام امکانات می‌خواهیم از آنها پذیرایی کنیم؟ 

2 - از نظر گردشگری داخلی چه لزومی دارد مردم از راه‌های دور و نزدیک بنزین لیتری فلان تومان را بسوزانند و این‌همه دولت را بابت تامین یارانه بنزین از راه‌های قانونی و غیره و ذلک توی دردسر بیندازند که بروند آذربایجان دریاچه تماشا کنند؟ برای مردم آن منطقه هم که لابد این دریاچه دیگر دیدن ندارد. 

3 - چه اشکالی دارد به جای یک دریاچه منحصربه‌فرد که به هیچ طریقی بلد نیستیم از آن سود ببریم یک نمکزار غیر منحصر به‌فرد داشته باشیم که لااقل بلدیم نمکش را بسته‌بندی کنیم و به پول (از نوع شعارنویسی نشده البته) تبدیل کنیم؟ 

4 - این دریاچه یکی از موانع بزرگ برای رفت و آمد مردم و مسئولان و به‌ویژه انجام سفرهای استانی است. سال‌هاست که یکی از نهادهای دولتی مشغول ساختن جاده‌ای روی این دریاچه است که البته برای بسترسازی آن، با ریختن صدها هزار کامیون شن و سنگ در وسط دریاچه عملا این دریاچه به دو بخش تقسیم شده و طبیعی‌ است که میلیاردها تومان هزینه برای این کار منظور شده است. با خشک شدن هر چه سریع‌تر این دریاچه، مشکل مذکور تا حد زیادی حل می‌شود.از تمام موارد فوق نتیجه می‌گیریم که بهتر است کماکان گردشگران خارجی برای شنا در دریاچه‌ای که انسان در آن غرق نمی‌شود به بحرالمیت در فلسطین اشغالی بروند، هموطنان برای دیدن جانوران نادر در خانه‌شان پای تلویزیون بنشینند و مسئولان هم به دعواهای سیاسی خودشان مشغول باشند. از همه دلایل بالا هم که بگذریم، اصولا وقتی مسائلی حیاتی مثل علم کردن مونوریل و کمک 280 میلیون دلاری به بولیوی وجود دارد چه کاری است که آدم سر یک دریاچه پر از نمک، خون خودش را کثیف کند؟


Balatarin
 
سرود کوهستان و سبز نویسی در حوزه محیط ریست
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠  

جناب درویش و تعداد ی دیگر از دوستان سبز در این وانفسای حاکم بر ایران و ایرانی ،هوشیار و بیدار مراقب سبزی حیات هستند. هر روز گوگل خوان در بخش محیط زیستمهار بیابان زایی را به روز شده نشان می دهد و این مختص روز نیست فکر کنم به ساعت باید گفت محمد درویش عزیز هشداری بجا را منتشر می کند تا ما به خود آییم. 

چندی قبل دیدبان محیط زیست با چند سطر خبر از دل سردی و نا امیدی خودش داد و چه غمگینانه گفت که نمی تواند بنویسد! اما بازگشت او را همه از ته دل جشن گرفتیم . او بازگشت و  با خود برای سبز های  دوست داشتنی در روزنامه پول صفحاتی را ارمغان آورد. 

ناصر کرمی عزیز همچنان آهسته و پیوسته مشغول است و با تمانینه می گوید که ما را گریزی از این ایام نیست.

روند حاکم  بر سیز نویس ها را جناب درویش در این پُست بسیار زیبا بیان کرده اند و خود شما اطلاعی بهتر از من دارید. 

امروز از تلاش های عزیزانی که دلشان در تب و تاب بلاگستان سبز می جوشد  با خبر شدم . سپهر سلیمی می پرسد: ما را چه می شود ؟ محیط زیست نویس ها چه می کنند؟ " و از همه می خواهد که در این مباحثه مشارکت جویند و دیگران را دعوت به اشتراک نظر کنند. 

در همین مطلب سپهر ، گریزی به اوضاع و احوال کشور می زند و بی راه هم نمی رود. شک نکنیم که همین اوضاع و احوال اولویت ها را رقم زده . من هم باور دارم که نباید چراغ بلاگستان سبز های حیات کم سو شود اما قبول کنیم که در این میان اندک افرادی می توانند به هوشیاری استاد درویش تیترها و نوشته هایی واجد ایهام و جناس ادبی ،اجتماعی و محیط زیستی تولید و منتشر کنند. 

من خود همان کپی - پیست را ادامه می دهم و در شرایط حاکم بر جسم و جانم ، اندک توانی که دارم را مصروف انتشار آزاد اخبار و اطلاعات تولید شده می کنم تا مرگ و میر خبرهای معتبر را به حد اقل ممکن برسانم. امیدوارم  در بخش سبزی حیات هم بتوانم به همین کار ناچیز ادامه دهم.

اما نکته ای در باب گرین بلاگ : پیش از این با متمرکز شدن وبلاگم به خبرهای سیاسی و فیلتر شدن آن دغدغه ای جدی داشتم در مورد انعکاس مطالب سرود کوهستان در گرین بلاگ . از همین روی در بخش اصلی وبلاگ فعالیت را بسیار محدود کردم و بیشتر صفحات داخلی آن را به موضوعات سیاسی اختصاص دادم تا خللی در روند گرین بلاگ و کدورتی در ذهن مشترکان آن پدید نیایید. تا اینکه موضوع مسدود شدن ( فیلتر شدن) گرین بلاگ پیش آمد. هرچند می دانستم به جهت نام و آدرس آن بوده که دچار بی برنامگی و آشفتگی متولیان و مبارزان آگاهی های مردمان و امور فیلترینگ شده اما به ذهن داشتم رسما از  مهدی اشراقی تقاضا کنم اگر به این نتیجه رسید که پست های غیر محیط زیستی برایش مسئله ساز خواهد شد چاره ای کند.

سرود کوهستان را همینگونه که هست ادامه خواهم داد. کوهنوردی و محیط زیست همچنان در اولویت هستند اما کمی جابه جا شده و این واقعیت امروز است. مهدی اشراقی عزیز در وبلاگ خودش چاره جویی را به شتراک گذاشته و من داوطلبانه از او می خواهم سرود کوهستان را از گرین بلاگ کنار بگذارد . این حق او و همه ی سبز نویس ها و سبز خوان هاست. هر چه باشد رفتار مهدی بسیار بهتر از عباس محمدی گرامی و محترم است که اخراج من را از دیدبان کوهستان بی هیچ خبری انجام داد. خشن تر از صد ها اخراجی که در تمام روز های فعالیت های اجتماعی و رسانه ای تجربه کرده ام.

 


Balatarin
 
حمله به رییس محیط زیست آستارا نشانه ناکارآمدی قانون است
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩  

 

بیانیه شماره 18 کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست 
حمله به رییس محیط زیست آستارا نشانه ناکارآمدی قانون است

 

 بزرگنمایی

 

سبزپرس– گروه تشکل ها و رسانه : یک انجمن مردم نهاد زیست محیطی ضمن محکوم کردن حکم اعدام دو محیط بان ، حمله به رییس محیط زیست آستارا توسط شهردار لوندویل را محکوم کرده ، آنرا نشانی از ضعف قوانین موجود و عدم برخورد قاطع با متجاوزان به عرصه بیت المال برشمرد .

 

   متن کامل بیانیه شورای مرکزی " کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران " به شرح زیر است : 
« هنوز اندک زمانی از شنیدن خبر ناباورانه صدور حکم اعدام برای دو تن از ماموران و حافظان طبیعت کشور نگذشته که خبر تاسف بار هتک حرمت و حمله وقیحانه به رییس اداره محیط زیست شهرستان آستارا بار دیگر غربت و تنهایی حافظان بیت المال و انفال در سازمان محیط زیست کشور را به اثبات رسانده و ضعف قوانین موجود و عدم کارامدی دستگاه قضایی در برخورد قاطع ، سریع و پند آموز با متجاوزان به عرصه بیت المال و ناقضان اصل مترقی 50 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را یادآور شد . 
   کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست ایران ضمن محکوم کردن این حادثه تلخ ، دستگیری ، محاکمه و مجازات سریع عامل و آمران به این اقدام از هر مقام و دستگاهی را خواستار است و تاکید می نماید این اتفاق به خوبی نشان داد فرهنگ و نحوه نگرش به جایگاه و ضرورت حفظ منابع طبیعی و محیط زیست کشور به عنوان امانتی الهی نیازمند به بازنگری جدی است و عدم برخورد قاطع با این تخلف آشکار نه تنها سبب تداوم اینگونه اقدامات جائرانه با حافظان و ماموران دولتی در این حوزه خواهد شد؛ بلکه انگیزه خدمت صادقانه و مقتدرانه را از سایر مدیران و حافظان مواهب طبیعی و میراث گرانقدر نسل های آینده این سرزمین هم سلب خواهد کرد . 
   لذا نحوه رسیدگی به این واقعه تلخ را آزمونی خطیر برای سازمان حفاظت محیط زیست و دستگاه قضایی در اثبات اقتدار خویش برای حفاظت از اصل پنجاهم قانون اساسی تلقی و تکرار خواهیم کرد بازنگری بر رده ، جایگاه و ماموریت پرسنل سازمان محیط زیست به عنوان سازمانی امنیتی در جهت دفاع از منابع ملی کشور امری الزامی است که باید با همکاری مجلس شورای اسلامی به انجام رسد . 
   در پایان نیز قدرانی و سپاسگزاری از آقای ساسان اکبری پور را به عنوان مدیری شجاع ، لایق و ایثارگر،  در دفاع از کیان و ارزش های والای سازمانی بر خود واجب دانسته و سلام و درود بی پایان خود را نثار ایشان و سایر محیطبانان و جنگلبانان قهرمان این مرز پرگهر می داریم . 

 


Balatarin
 
خوزستان در معرض فاجعه‌ی ناشی از انفجار چاه نفت
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧  

 

خوزستان در معرض فاجعه‌ی ناشی از انفجار چاه نفت

 

 صدای آلمان:  استان خوزستان پس از وقوع آتش‌سوزی در یکی از چاه‌های نفتی واقع در آن، در معرض فاجعه‌ای زیست‌محیطی قرار گرفته است. آلودگی آب‌ رودخانه‌ی جراحی و نابودی تالاب شادگان، از خطراتی است که این استان با آن مواجه شده است.

 در هفتم دی ماه گزارش شد که نفت از یکی از چاه‌های نفتی حوزه‌ی مارون، در نزدیکی رودخانه‌ی جراحی‌، واقع در استان خوزستان، به بیرون فوران می‌‌کند.

 بررسی‌ها نشان داد که این چاه که چاه شماره‌ی ۱۰۴ حوزه‌ی مارون است، دچار انفجار و آتش‌سوزی شده است. آتش سوزی در این چاه تا کنون مهار نشده است.

 چاه سانحه‌دیده، چاه شماره‌ی ۱۰۴ حوزه‌ی مارون است که در نزدیکی رودخانه جراحی قرار دارد. رودخانه‌ی جراحی آب شرب برخی از شهرهای منطقه، از جمله رامشیر، ماهشهر و شادگان و همچنین تالاب بین‌المللی شادگان را تأمین می‌کند. نفت به رودخانه‌ی جراحی رسیده و در صورتی که به تالاب شادگان سرازیر شود، حیات این تالاب را با مخاطرات جدی روبرو خواهد کرد.

 چاه مارون عمقی بالغ بر ۳ هزار و ۸۵۰ متر دارد. مسئولان می‌گویند، انفجار و آتش‌سوزی در عمق ۶۷۰ متری این چاه به وجود آمده است.

 


Balatarin
 
نام شهید کیانوش آسا نیز بر بلندای قلل برفگیر ایران به اهتزاز درآمد
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  

 

نام شهید کیانوش آسا نیز بر بلندای قلل برفگیر ایران به اهتزاز درآمد


Balatarin
 
آموزه هایی از سنگ نوردی برای عرصۀ سیاست
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  

علی شکوری راد:

آموزه هایی از سنگ نوردی برای عرصۀ سیاست

نوروز؛ علی شکوری راد: یکی از روزهای آخر هفتۀ اردیبهشت سال 58 برنامۀ کوهنوردی هفتگی دانشجویان مسلمان دانشکده پزشکی به آموزش سنگ نوردی در کوههای شمال تهران، جایی بنام "بند یخچال" اختصاص پیدا کرده بود. من هم که دانشجوی سال یک بودم در آن برنامه ثبت نام و شرکت کرده بودم.

سرپرست برنامه برادرمحسن از دانشجویان سال بالا بود که بدلیل حضور در دورۀ بالینی و بیمارستان، بطور معمول در طول هفته او را نمی دیدیم. وی فردی جدی و خشک بود. آشنایی من با او در برنامۀ قبلی کوهنوردی "دشت لار" بود. در آن برنامه، ما زیر باران شدید از ادامۀ راه باز مانده بودیم و شب را در مسجد روستای "برگ جهان" با همان لباسهای خیس خوابیده بودیم. من شب تا صبح نتوانسته بودم بخوابم و دچار کسالت شده بودم. صبح هم چیزی نتوانسته بودم بخورم، در سینۀ کش کوه تقریبا بریده بودم و با خود کلنجار می رفتم که چگونه به محسن که سرپرست برنامه بود بگویم من دیگر نمی توانم راه بروم. عقب دار برنامه هم که پشت سر من می آمد مرتب به من نق می زد که سریعتر حرکت کنم. در این حال، محسن ایستاده بود تا ما به او برسیم و رو به من گفته بود برو کولۀ یکی از خواهران، که بنظر می رسید او هم مثل من بریده بود، را بگیر. جرأت نکرده بودم چیزی بگویم. رفته بودم و کولۀ او را هم گرفته و به هر جان کندنی بود همراه گروه تا بالای گردنۀ برفی کوه رفته بودم. محسن در آنجا استراحت داده بود. علاوه بر بی رمقی به شدت تشنه شده بودم مشتی برف برداشته بودم تا در دهانم بگذارم اما او با تحکم من و بقیه را منع کرده بود و گفته بود هیچ کس حق ندارد برف بخورد.

آن روز پس از صبحانه محسن همه را جمع کرد تا اصول سنگ نوردی و استفاده از طناب و قلاب را آموزش بدهد. دو اصل مهم را از آن درس بیاد دارم. او تاکید می کرد که هنگام بالا رفتن از سنگ از دو دست و دو پا که بکار می برید باید در هر لحظه حتماً سه تای آن ثابت بوده و یکی را حرکت بدهید و آن یکی را نیز به هر سنگی گیر می دهید ابتدا امتحان کنید که محکم باشد و سپس یک عضو دیگر را آزاد کرده و حرکت بدهید. درس دوم این بود که هرگز پای خود را ضربدری حرکت ندهید چرا که اگر در برود پای دیگر را هم در می برد و سقوط می کنید. می گفت واقعاً اگر چاره ای نداشتید و جای پای مناسب پیدا نکردید بهتر است به جای حرکت ضربدری به اصل اول استثنا بزنید و در یک لحظه یک پا را جای پای دیگر بگذارید. آن روز این درس ها را بکار بستیم تا از سنگ ها بالا برویم اما بعد از آن من از این دو درس در زندگی سیاسی ام بسیار بهره برده ام. آلبرت، که دانشجوی دانشکدۀ فنی بود شاید بدلیل این که همین درسها را بکار نبسته بود سقوط کرده و کشته شده بود. نام او را بر روی بلند ترین سنگ "بند یخچال" گذاشته بودند تا همه بدانند که آن درسها جدی هستند.

 

 


Balatarin
 
تقدیم به همه ی هیمالیا نوردان ایرانی سال 1388
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩  

 

جشن خون ....

 

فردا یکی از دسته های  هیمالیانوردی که امسال راهی بالا دست ها شده بودند در تهران برنامه دارند. یاد روزی که بی تفاوت به همه ی آنچه در ایران روی می داد رفتند و پشتشون را هم نگاه نکردند به خیر !

این روز ها آنقدر ایمیل برام رسیده از آشنا و ناشناس که هر کاری کردم  خفه خون بگیرم نشد. از هفته ی قبل همش ایمیل میرسید و پوستر مراسم گزارش برنامه .

سه روز قبل هم که بمبارتمان شدم با لینک های کوه قاف و داستان کوه ! موج دریافت ایمیل ها مثل جریان اخیر مجید نومه ی طنزکوه  بود . گفتم سرکی بکشم . نکته جالب ، دیالوگ زیبای آقایان زارعی و شجاعی  و مناظره مکتوب ایشان است؛ بسیار ارزشمند. و بدون تردید رامین شجاعی تا اینجای کار  استدلالی قوی و درخور تامل به نوشته رضا زارعی نشان داده است.

*   *   *   *   *

این مباحث فنی در ورزش کوه نوردی که البته در همین بحث تکنیکی، مجرد از مبحث اخلاق نمانده و نکات ظریفی در آن متبادر است چگونه می تواند از جامعه ای که در آن زندگی کرده و می کنیم جدا فرض شود؟

آن زمان که دسته های هیمالیا نوردی ایرانی به قصد تشرف به بالا دستها راهی شدند عرض شد اگر نمی توانند آب دریا را بر کشند می توانند که به وسع و توان مزه اش را بچشند! مغضوب بالا و پایین شدم و محذوف دوستان قدیم آشنایان نزدیک .

حالا هم بر همان نظر تاکید دارم که اگر این همه ادعای غم و دلگیری دارند کجاست آن کُـنشی  که سر سوزن درونیاتشان را به جامعه بنماید؟ همین که ادعا کنند دستشان بر قلم نمی رود و  کاری نمی توانند انجام دهند کفایت نخواهد کرد.

من را توان همین است که بگویم و بگذرم تا قضاوت را محکمه زمان رقم زند. اما چون امکان حضور در محل برپایی جشن که از قضا دعوت عام دارد ممکن نیست عکسی ر ا به عاریت تقدیم می کنم. امید که موثر افتد.


Balatarin
 
تفاوت " دفاع از خود" با "خشونت" چیست؟
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸  

 

۰۵ دی ۱۳۸۸ فرشید فاریابی

آیا می‌توان میان "دفاع از خود" با "خشونت" تمیز قایل بود؟ آیا "دفاع از خود" به "درگیری" و "مقابله به مثل" می‌انجامد؟

 


Balatarin
 
گفت‌وگو با اسماعیل میرفخرایی، تهیه کننده و مجری پیشکسوت تلویزیون
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠  

گفت‌وگو با اسماعیل میرفخرایی، تهیه کننده و مجری پیشکسوت تلویزیون

«در رسانه، آدم باید پر و بال پیدا کند»

رادیو زمانه/ مینو صابری

minoo.saberi@radiozamaneh.com

اسماعیل میرفخرایی هم‌زمان با افتتاح تلویزیون ملی ایران، چهارم آبان سال ۱۳۴۵، در سن ۱۹ سالگی کارش را در تلویزیون آغاز کرد . او بعد از زنده‌یاد خانم عاطفی، اولین مجری تلویزیون رسمی ایران بود. اسماعیل میرفخرایی خیلی زود به توصیه‌ی مدیر عامل وقت تلویزیون ملی ایران برنامه‌ساز علمی تلویزیون شد. او که آن‌زمان در رشته‌ی بیولوژی تحصیل می‌کرد در سن ۲۵ سالگی جزو اولین نفراتی بود که حکم تهیه‌کنندگی برنامه تلویزیونی را دریافت کرد

اسماعیل میرفخرایی، تهیه کننده و مجری پیشکسوت تلویزیون؛ عکس از مینو صابری


بی‌شک بسیاری از ما برنامه‌های موفق اسماعیل میرفخرایی را در تلویزیون و رادیو دیده و شنیده‌ایم. برای آشنایی بیشتر با ایشان گفت‌وگویی کرده‌ام:

این‌طور که می‌گویند؛ من در کوچه‌ای از بازارچه‌ی «آشیخ هادی» به‌دنیا آمده‌ام. یک خانه‌ای بود که بیرونی، اندرونی داشت و همه فامیل دور هم بودیم. من بچه‌ی کوچولوی فامیل شده بودم.

درست خانه‌را یادم است. حوض وسط حیاط را به‌یاد دارم. خانه‌ی عمو بزرگه را به‌یاد می‌آورم که در آن الاغ‌ها از تفرش بار گردو می‌آوردند. عمویم این الاغ‌ها را قشو می‌کرد، نازشان می‌کرد. از همان‌جا من به الاغ علاقه‌مند شدم؛ عاشق الاغ‌ام. اصلا وقتی یک الاغ را می‌بینم دل‌ام می‌ره. همین‌طور حیوانات دیگر؛ گربه.

یادم هست زمانی‌که برای اولین بار «لیموناد» آمده بود؛ حسین آقا دوغ کشکی، که دوغ و کشک می‌فروخت، لیموناد هم ریخته بود توی قدح‌هایی که مال کشک‌سابی هست و من اولین بار چشم‌ام به جمال لیموناد روشن شد.


Balatarin